خرید بک لینک

در فاصله ی دو سکوت طولانی گناه به درد و درد به نطفه رسید!

آغاز من انگار،ختم آزادی من بوداز همان روز که تو با تیشه ای در دست و لبخندی عمیق من را در خودم تراشیدی و از آن پس مثل نقاشی کور،که تنها طرح گنگ تابوتی را از روزهای دیدنش به خاطر دارد..

برچسب: نویسنده: کامران حکیمی تاريخ: دوشنبه 24 بهمن 1401 ساعت: 12:39

خدایا دو دقیقه هم برو بیرون خاورمیانه یه دوری بزن، شاید خوشت اومد..!

برچسب: نویسنده: کامران حکیمی تاريخ: دوشنبه 24 بهمن 1401 ساعت: 12:39

گازش میگیرم حتی به جای دندون هام خیره میشم خندم میگیره!از نوشتن عاجزم اما دوست دارم بنویسم . انگار آسایشگاه چهرازی تو ذهنم یه عمره دایره و جمشید از صبح تا شب چشمش به غروبه و هی میگه سیگار داری؟ یادم هست بهم گفته بودی اینقدر ناراحت و مغموم نباش برات خوب نیست و بی اینکه گوش بدی که گفتم همه اینها بخاطر نبودن خودته رفتی .. صدای اذان میاد هوا سرده شاید امشب بارون بیاد ابرا کیپ کردن و از دور صدای زوزه باد توی بیشه زار میاد..

برچسب: نویسنده: کامران حکیمی تاريخ: دوشنبه 24 بهمن 1401 ساعت: 12:39

سلام مادرم اولین وطن و آخرین تبعیدگاه ..

برچسب: نویسنده: کامران حکیمی تاريخ: يکشنبه 9 بهمن 1401 ساعت: 10:52

توام بی معرفت شدی رفیق ! توام دیگه سرمو سنگین نمیکنی تا صدای " اون که رفته دیگه هیچ وقت نمیاد" رو کمتر بشنومشایدم در توانت نیست و من ازت توقع زیادی دارمخشمیگنم ناراحتم تنهام و هیچ پناهی پیش هیچکسی ندارم . خیره ام به آفاق مغربی و هیچ امیدی برای ادامه دادن ندارم ازخودم از این همه تقلا متنفرم . لب بسته سینه ی غرق به خون فقط نگاه میکنم و اتفاقا از سرما نیست از ترس آینده از ترس انتظار از ترس تنهایی هست که میلرزم . اون که رفته دیگه هیچ وقت نمیاد ..

برچسب: نویسنده: کامران حکیمی تاريخ: يکشنبه 9 بهمن 1401 ساعت: 10:52

صفحه بندی